تبليغاتX
آنچه از دل و خرد برآید - گذشته چراغ راه آینده

گذشته چراغ راه آینده

بررسی شباهتهای دهه ی پنجاه رژیم شاه با حکومت احمدی نژاد

هرگز با تئوری تکرار تاریخ موافق نبوده و دترمنیسم تاریخی را دروغی بزرگ می‌دانم که ساخته‌ی ذهنی قدرت‌پرست است تا با جلوه دادن خود در مقام کاشف قانونی علمی از خود چهره‌ای روشنفکر،دانشمند،رهبر و پیامبر بسازد، و نیز با پیشگویی‌های پیامبرگونه‌ای که از تاریخ و آینده‌ی ملل و جوامع می‌کنند نه تنها مخالف که دشمنم، چرا که با این پیشگویی‌های دروغینی که در کرداری پیامبرانه از خود بروز می‌دهند انسان را برای انجام و به عمل آوردن آن پیشگویی به خشونتی گرفتار می‌کنند که نسل بعد از نسل را قربانی می‌کند.تمام اعمال خشونتهایی که در تاریخ ثبت است از پیش از جنگهای صلیبی تا فاشیسم و نازیسم و استالینیسم و صهیونیسم و صدها ایسم دیگر که بشریت را قربانی خشونت و کشت و کشتار و شکنجه و اعدام و...کرده‌اند همه برآمده و حاصل پیشگویی‌های پیامبر‌گونه‌ا‌ی بوده است که از تاریخ و آینده‌ی بشریت و ملتی خاص کرده‌اند.و از آنجا که خود را پیرو فلسفه‌ی روشنگری می‌دانم تاریخ را حاصل پندار، گفتار و کردار انسان دانسته و معتقدم که این انسان است که باید به تاریخ برنامه ،هدف و معنا بدهد، نه بالعکس، آنگونه که برخی در چهره‌ی پیامبران دروغین به پیشگویی آینده نشسته و تاریخ را معنادار و هدفمند دانسته و انسان را موظف به عمل در چارچوب تعیین شده می‌دانند.پس نه قانونی هست که به کشفش کوشید و نه تعینی وجود دارد تا با شناخت آن مسیر تاریخ را دنبال کرد و به پیشگویی‌ها جامه‌ی عمل پوشاند.با همه‌ی اینها تاریخ را اما به راستی آموزگاری توانا می‌دانم که از او بسیار درس‌ها می‌توان آموخت.به راستی که گذشته چراغ راه آینده است اگر که خود را در مقام شاگردی به آموزه‌های معلم تاریخ بسپاریم.

دولت احمدی نژاد اگر چه کوپی برابر با اصل دولت سلف خویش رجایی است اما برای دانستن واقعیات موجود و شناختن شرایط حاکم جهت اتخاذ صحیح‌ترین مواضع، استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها برای انجام درست‌ترین و راست‌ترین عمل‌ها باید تاریخ را از قدری پیش‌تر از دولت رجایی و از زمان حاکمیت مطلق محمدرضا شاه در دهه‌ی پنجاه به نظاره نشست و به سنجه آورد.

روزگاری را باید درنوردید که پهلوی دوم دولت رفرمیسم امینی را به کناری زده بود، رهبری انقلاب سفید را خود به عهده گرفته بود و قیامی که در پی انقلاب سفید راه افتاده بود را سرکوب کرده و دهه را سپری کرده بود. آغاز دهه‌ای دیگر از عمر خود، تاریخ ایران و جهان را در حالی به عمل آورده بود که بهای نفت به شدت سیر صعودی گرفته و دلارهای نفت آورده را به ایران سرازیر کرده بود.پول نفت آورده به قدری زیاد بود که شاه را به بذل و بخشش‌های خارجه نیز ترغیب نموده بود.سیاست‌های انبساطی علیحضرت و بی درو پیکری اقتصادی و پولی تورمی افسار گسیخته را به ملت ایران حاکم کرده بود و ملت هر روز در فقری بیشتر فرو می‌رفتند و امثال هویدای نخست وزیر افتخار می‌کردند و به خود می‌بالیدن که سال‌هاست قیمت کبریت ثابت مانده و مردم را نوید می‌داد که روزی خواهد رسید که هر ایرانی یک ماشین پیکان خواهد داشت.

اقتصادی که علیحضرت محمدرضا شاه رهبری کرده بود همانی است که امروز احمدی نژاد رهبری می‌کند.

آقای احمدی نژاد هم چون شاه در تمام علوم زمان استاد است و به واسطه‌ی همین دانش است که ایران را به ورطه‌ی نابودی کشیده است.اما باید بداند و از تاریخ بیاموزد که ملت ایران تا لبه‌ی پرتگاه نابودی می‌روند و بارها در تاریخ رفته‌اند، ولی باز برگشته‌اند و میهن را از جور و فساد و تباهی و نابودی نجات داده‌اند.و آخرین باری که خود و میهن را از نابودی و تباهی نجات داده‌اند انقلاب 57 بوده‌ است.

امروز هم شرایطی مشابه با دهه‌ی پنجاه و حاکمیتی شبیه و بسا بدتر از رژیم شاه بر ایران حاکم است.دولت رفرم امینی رفت و شاه دولتی یک دست با خود به سر کار آورد و قیمت نفت به یک باره و باور نکردنی بالا رفت و تورم لجام گسیخت، اعتراضات مردمی از گوشه و کنار برخواسته و آرام آرام به جنبش تبدیل می‌شد.

اکنون اما دولت رفرم خاتمی به کناری رفته و دولت احمدی‌نژاد به کار آمده و حاکمیت جور و انحصار را یک دست نموده ،نفت قیمتی تاریخی به خود گرفته و با سیاست‌های احمدی‌نژاد که چون شاه در اقتصاد هم، مانند سایر علوم استاد است نقدینگی 2 برابر شده و تورم 30 درصد افزایش یافته و ازگوشه و کنار کشور چه از جانب کارگران و چه بازاریان و دانشجویان و روشنفکران اعتراضاتی می‌بینیم و می‌شنویم که دارد به گونه‌ی جنبش تبدیل می‌شوند. جنبشی که کردان دکتر قلابی و وزیر زورکی خطر آنها را هشدار می‌دهد و به ائمه جمعه از تبدیل شدن جنبش‌های اجتماعی به چالش‌های امنیتی خبر می‌دهد.(1)اما آقای کردان و دیگر هم‌فکران و هم‌کیشانش بسیار دیر جنبش‌ها را دیده‌اند و هنوز در نیافته‌اند که به رهبری احمدی‌نژاد دارند حکومت جور و ظلم و زور و فساد خویش را به نابودی می‌کشند.

امروز با مطالعه در مولفه‌های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دولت احمدی‌نژاد و حکومت شاه در دهه‌ی پنجاه به شرایطی بسیار مشابه بر می‌خوریم.که مخلص این مشابهت‌ها در مولفه‌های چهارگانه عبارتند از:

1: مولفه‌ی سیاسی :

1-1: دیروز تراکم قدرت در شاه و عوامل و عمله‌هایش و امروز تراکم قدرت در ولی فقیه و دولت مورد تایید وی.

تراکم قدرت در کانون از جمله مشابهت‌های سیاسی این دو رژیم است.هر دو این رژیم‌ها تمامی  نیروی مستقل از خود را به سکوت و خفقان واداشته و هیچ نیرویی خارج از دولت نه تنها در تصمیم‌گیری‌ها نمی‌تواند دخالت کند که حتا ابراز وجود هم نمی‌تواند کند و با کوچکترین اظهار نظری از جانب نیرویی خارج از قدرت به سرعت از جانب دولت سرکوب می‌شود.همچنان که در رژیم پیشین تنها یک حزب اجازه‌ی ابراز و اظهار نظر داشت امروز هم تنها وابسته‌گان به رهبری و دولت می‌توانند زبان به سخن گشایند و عموما به تخریب و تهدید دیگران.

2-1: از آن روی که بودجه‌ی دولت به تولید داخلی و بنیادهای تامین کننده‌ی بودجه کمترین وابسته‌گی‌ای ندارد این بنیادها اعم از طبقاتی ، صنفی ، ایلی ،روستایی و بازار و غیره همه تبدیل به ابزار و عوامل بسط قدرت حاکمه شده‌اند.

زمانی در ایران بودجه‌ی دولت را کشاورزی و دامداری تامین می‌کرد و این وابسته‌گی به روستاییان و ایلات و همچنین بازار به عنوان تنظیم کننده‌ی روابط اقتصادی موجب می‌شد که این بنیادها نقش تعدیل کننده‌ی قدرت و مهار اعمال زور دولت را به عهده گیرند. اما از پس از کشف و استخراج نفت و بسط دیوان‌سالاری بودجه‌ی دولت را نفت و گمرکات و نیز قرض‌های خارجی تامین می‌نمود و رابطه مالی بنیادها و دولت برعکس شد و این بنیادها بودند که از نظر مالی وابسته‌ به دولت شدند و این وابسته‌گی ابزاری شد برای بسط قدرت و از بین بردن نقش تعدیل کننده‌گی بنیادهای موجود.امروز با کمی دقت می‌توان به وضوح دید و دریافت که روستاییان و ایلات و اصناف و اتحادیه‌های متفاوت و متعدد به چه شکلی به دولت وابسته شده و تبدیل به ابزاری برای بسط قدرت در جامعه شده‌اند.

3-1: تصرف بنیادهای مذهبی و رسمی کردن مذهب

قدرت شاه ساخته با ایجاد اداره‌ی اوقاف و سپردن بنیادهای مذهبی اعم از مساجد و مدارس و منبرها و نیز دخالت در اعیاد و عبادات و ایجاد سپاه دین به موازات سپاه دانش بر آن بود تا مذهب را و بنیادها و جنبش‌های مذهبی را در اختیار خود درآورده و مذهب و علما و مراجع مذهبی را که در طول تاریخ نقشی مهار کننده و تعدیل کننده برای قدرت داشته‌اند و همواره مذهب در تضاد و مبارزه با قدرت بوده است را از خود بیگانه کرده و به خود وابسته کند.

در رژیم روحانیت اما کاری که شاه به طور کامل نتوانست انجام دهد انجام شد و مذهب و بنیادهای مذهبی به تمامه در اختیار قدرت درآمده و از اهرمهای اصلی بسط قدرت شده‌اند.

استبدادی که امروز احمدی‌نژاد با ازن و اجازه‌ی رهبری اعمال می‌کند استبدادی است صد در صد دینی به شکلی که مراجع مخالفی چون شریعتمداری و منتظری به حبس و حصر محکوم شده و کسانی چون کاظمین بروجردی در زندان انواع شکنجه ها را تحمل می‌کند.

مذهب که روزی بزرگترین و جدیترین مخالف و منتقد قدرت بود امروز خود اصلی‌ترین عامل اعمال زور و بسط قدرت شده است.

آیت‌الله‌ها و آخوندهای بسیاری چون خزعلی و مصباح یزدی فتوای خشونت می‌دهند و نظامیانی چون سردار رادان حکم به تبرج داده و دین را وسیله‌ی سرکوب مردم کرده‌اند و به نام دین آنقدر جنایت و فساد کرده‌اند که اکثریتی باور نکردنی در ایران را مخالف و ضد دین کرده‌اند.

بنیادهایی چون حوزه‌ی علمیه‌ی قم ، آستان قدس رضوی ،دانشگاه‌ امام صادق و بسیاری اماکن و عوامل دیگر نه تنها عاملین بسط قدرت و استبداد دولت شده‌اند که خود هم عرض با دولت به عوامل سرکوب و اختناق تبدیل شده‌اند.

4-1: یکی شدن قدرت و قشون

شاه و قشون چنان با یکدیگر یکی شده و هویت واحد یافته بودند که در شاه ارتش و در ارتش شاه را می دیدی.نیروی نظامی اصلی‌ترین نیروی سیاسی حاکم و اساسی‌ترین عنصر حفظ و حراست از قدرت مطلقه بود. قشون چنان در روابط قدرت در وجوه و مولفه‌های متعدد و متفاوت محوریت یافته بود که تمامی برنامه‌ها و عملکردها اعم از سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی در رابطه با قشون ایجاب می‌شد و تماما در راستای هرچه فربه تر کردن و بزرگ نمودن قشون می‌بودند.عمده‌ی بودجه‌ی دولت صرف هزینه‌های نظامی می‌شد و شاه با بزرگ کردن و اقتدار قشون سعی در بزرگ کردن و مقتدر نمودن خویش در داخله و منطقه داشت.از آن‌روی که شاه و قشون هویت یگانه یافته بودن شاه با بزرگ کردن قشون سعی در بزرگ کردن خویش داشت.

در دولت احمدی‌نژاد نیز می‌بینیم که چگونه این دولت با سپاه هویتی یگانه ساخته و حضور عوامل سپاه در دولت به گونه‌ای است که گاهی انسان را وا می دارد تا از حکومتی ملیتاریستی یاد کند.

سپاه هر روز بزرگتر شده و حوزه‌ی فعالیتش هر روز افزون‌تر می‌شود.در تمام مسائل و روابط سیاسی و اجتماعی دخالت کرده و ابراز نظر می‌کند و با قرار گرفتن سرداران سپاهی در راس نیروی انتظامی پلیس ایران نیز زیر مجموعه‌ی سپاه شده و سپاهیان عمده‌ی ابراز قدرت و اعمال زور را در دست داشته و مهمترین پشتیبانان دولت احمدی‌نژاداند.سپاه و نیروی انتظامی وظیفه‌ی سیاسیون ، قضات ، دادستان و مراجع دین و... را خود به عهده گرفته و در دولت احمدی‌نژاد همه‌کاره شده‌اند.

اهمیت قدرت نظامی برای احمدی‌نژاد به قدری زیاد است که نه تنها بودجه‌ای که صرف آن می‌کند برای ملت کمر شکن است که با تلاش برای اتمی کردن ایران و مجهز نمودن نیروی نظامی به اتم دارد هست و نیست این ملت را به باد می‌دهد.

5-1: انجام اعمال غیر قانونی بی هیچ مانعی و نابودی منزلت انسانی

شاه بواسطه‌ی هم هویتی جستن با قشون به قدرتی تبدیل شده بود که در انجام اعمال غیر قانونی خود را موظف به پاسخ‌گویی به هیچ نهاد و بنیادی نمی‌دید.بیشترین آمار زندانیان سیاسی و عقیدتی را در دهه‌ی پنجاه می‌توان دید و هر کس با کوچکترین و کمترین ابراز عقیده و نظری روانه‌ی زندان و تبعید می‌شد.هیچ کس حق هیچ‌گونه اعتراض و ابراز نظری نداشت و تنها شاه و عوامل و عمله‌های او بودند که می‌توانستند نه تنها ابراز نظر که اعمال زور برای به سکوت واداشتن مخالفان نیز بکنند.

انسان از کوچکترین منزلتی برخوردار نبود میزان وفاداری آدمها به رژیم سلطنت اندازه‌ی منزلت آنها را تعیین می‌کرد.

و امروز به مدد سیاست‌های قدرت محور احمدی‌نژاد و هم هویتی جستن دولت با نظامیان انسان از کمترین منزلتی برخوردار نیست و بی هیچ محاکمه و اجازه‌ی دفاعی هزاران زندانی عقیدتی و سیاسی در زندان‌های ایران بلاتکلیفند.دولت فخیمه‌ی احمدی‌نژاد چنان منزلت انسانی را به بازی گرفته است که سردارانش را با دختران لخت و عور در حال نماز می‌بینند و هر روز خبر اعدام انسانی آن هم نوجوان را می‌شنویم و می‌خوانیم.زندانیان در ایران که به واسطه‌ی ابراز عقیده و نظر دربندند از هر قوم و ایل و مذهبی فراوانند.

6-1: از خودبیگانگی استعدادهای ملی در پرتو نابودی منزلت‌ها و وابسته‌گی همه به بودجه‌ی دولتی 

رژیم شاه و رژیم امروز به مدد دولت احمدی‌نژاد در پرتو تزلزل منزلت‌ها سعی در از خودبیگانگی و جذب و ادغام استعدادها در قدرت و استفاده از آنها جهت بسط قدرت و اعمال زور داشته و دارند.

با وابسته کردن عمده‌ی طبقات اجتماعی به بودجه‌ی دولتی‌ای که از فروش نفت تامین می‌شود دولت‌های اقتدارگرا  برآنند تا همه را وابسطه‌ی به خویش و عواملی جهت بسط قدرت خویش سازند.

دولت احمدی‌نژاد با سیاست‌های پولی‌ای که اعمال نموده از جمله پایین آوردن نرخ بهره ، سهام عدالت ، پرداخت وامها به شکلی که نقدینگی را در عرض 3 سال دو برابر کل تاریخ کرد ، کمک‌های نقدی بلاعوض در سفرهای استانی و بزرگ کردن دیوان‌سالاری همه و همه در جهت از خودبیگانگی اقشار و افراد و طبقات اجتماعی و جذب و انتگره کردن آنهاست.

سیاست جذب و حذف از سیاست‌های دوگانه‌ی رژیم شاه و دولت احمدی‌نژاد است که با ازخودبیگانگی استعدادها سعی در جذب آنها و در غیر این صورت اقدام به حذف آنها می‌کنند.

 

2: مولفه‌ی اجتماعی

شباهت‌های رژیم شاه در دهه‌ی پنجاه ،دهه‌ای که به نابودی سلطنت انجامید را با دولت احمدی‌نژاد در مولفه‌ی سیاسی متذکر شدیم و اینک مولفه‌ی اجتماعی و شباهت‌های این دو رژیم را در این مولفه بررسی می‌کنیم.

1-2: در ایران طبقه‌ی اشراف به مفهومی که در غرب وجود داشته و حاکمیت بدان وابسته بوده هیچ‌گاه وجود نداشته و رابطه‌ی اشراف و خوانین با حکومت و طبقه‌ی حاکمه در ایران صد در صد عکس اروپا بوده است.به این معنا که اشراف و خوانین در ایران وابسته به حاکمیت بوده و تمام هست و نیست آنها مثل طبقه‌ی فرودست جامعه در دست حاکم و حاکمان بوده است.همین چند ساله‌ی اخیر تاریخ معاصر و بلایی که رضاشاه بر سر افرادی چون تیمورتاش و نصرت‌الدوله فیروز و سایر اشراف زمان خود آورد بعلاوه‌ی وسعت بسیار زیاد زمین‌هایی را که تصرف کرده و از آن خود ساخته بود مبین این است که در ایران طبقه‌ی به اصطلاح اشراف یا فئودالها وابسته به قدرت مرکزی بوده،تنها و بزرگترین ارباب و اشراف خود حکومت بوده است و اگر زمین‌داری هم وجود داشته از عمال حکومتی بوده و نقش مامور دولت را بازی می‌کرده است.لذا همه‌ی ایرانیان اعم از عشایر و روستاییان و کسبه و بازاریان و ارتشیان و سپاهیان برای حکومت کار می‌کردند و بودجه‌ی دولتی صد در صد وابسته به تولید داخله بوده و همین موجب می‌شده است تا حاکم و حکومت جهت درآمد بیشتر تولید داخلی را رشد دهد و نیز بنا بر این روند اقتصادی بوده است که طبقات و جهت‌گیری‌های اجتماعی آنها و روابطشان نسبت به هم شکل گرفته و مناسباتی متناسب با آن شرایط اقتصادی برقرار می‌کرده‌اند.اما همواره در تاریخ ایران یک طبقه‌ی میانه که نقش واسط و رابط را بین حکومت و مردم ایفا می‌کرده است وجود داشته.

پس از کشف، استخراج و فروش نفت در ایران حاکمیت از نظر اقتصادی کوچکترین وابستگی‌ای به تولید داخلی نداشته و حتی با از بین بردن و نابود کردن تولید داخلی اقشار و طبقات متعدد و متفاوت جامعه را به خود و بودجه‌ی دولتی وابسته کرده و مناسباتی متناسب با این روند اقتصادی اعمال کرد و در حاشیه‌ی پولهای نفت آورده طبقه‌ای جدید در ایران به وجود آمد که هیچ گونه ارتباط و تناسبی با سایر طبقات ایرانی ندارند.با نگاهی به برخی محلات تهران و شهرهای بزرگ با افراد و خانواده‌هایی روبرو می‌شویم که نوع زندگیشان با توجه به محوریت مصرف با امریکاییان شبیه‌تر از بقیه‌ی مردم دنیا هستند.

این طبقه‌ی جدید که عمده‌ی فعالیت‌هایش را واردات شکل می‌دهد قدرتی به موازات دولت شده و بعضا قدرتمند تر از دولت ابراز وجود می کند .این طبقه‌ی اجتماعی نفت آورده را که بعضا بورژوازی کمپرادورش نیز می‌خوانند با مخالفت و ضدیت صد در صد با تولید و رشد عوامل تولید داخلی است و به شدت حامی دولت‌ها و حکومت هایی‌اند که ویران کننده‌ی تولید‌ند.در رژیم شاه در دهه‌ی پنجاه این طبقه‌ی نفت آورده به مرحله‌ی قابل توجه‌ای از رشد خود رسیده و شکل و شمایل طبقاتی به خود می گرفت و از قدرتی تعیین کننده برخوردار شده بود.این طبقه منتقد و مخالف دولت‌های بی‌ثبات‌اند و با هر گونه تغییر و تحولی به شدت مخالفند ، چرا که هر نوع تغییر و تحولی را بر ضد خود و منافع و سودجویی های خود دانسته و برای ایجاد حکومت های مستبد و ضد ملی بسیار تلاش می‌کنند.این طبقه خود به موازات دولت برای حفظ و بقا خود با قشون ارتباط تنگانگ برقرار کرده و فرماندهان و امرای ارشد قشون را جزی از خود می‌کنند اگر که از خود نباشند. با نگاهی به جای‌گاه اجتماعی و طبقاتی سران ارتش و ساواک و غیره در رژیم شاه و ارتباطشان با این طبقه‌ی نفت آورده در آن زمان و نیز فرماندهان سپاه و بسیج و نقش و جای گاه طبقاتی آنها و نیز ارتباطشان با طبقه‌ی نفت‌اورده‌ی امروز شباهت را به وضوح می‌توان دید.

پول نفت و درآمده حاصل از آن طبقه‌ای جدید در ایران ایجاد کرده که با سران و امرای قشون منافعی مشترک داشته و نظامیان را زیر مجموعه و در ید قدرت خویش ساخته‌اند.

2-2: در پی وابستگی به استخراج و فروش نفت و از بین رفتن تولید داخلی و عدم رشد و توسعه‌ی ملی در وجه اقتصادی فقری فراگیر در ایران حاکم شده طبقه‌ی میانی جامعه یا متوسط به مرور رو به نابودی گذارده است.

در دهه‌ی پنجاه به خصوص پس از تورمی که محمدرضا شاه در پی گرانی نفت و ولنگاری پولی در ایران حاکم کرد اکثریت قریب به تمام مردم فقیر و اقلیت ناچیزی که در واقع همان طبقه‌ی نفت‌آورده بودند ثروتمند بودند.بیکاری چنان افسار گسیخته بود که کارگران بیکار از سر ناچاری ره به کارهای خلاف و قاچاق و دزدی و سایر بزهه‌ها برده بودند. فیلم گوزنها به کارگردانی مسعود کیمیایی و بازی بهروز وثوقی هنوز هم یکی از بهترین سندهای واقعیات آن زمان است که بهترین استعدادها گرفتار اعتیاد شده و بسیاری از سر فقر و نداری به فروختن خود و خون خود مبادرت می‌کرده و خلاصه خانه‌ای که سید پس از گرفتار آمدن در دام اعتیاد در آن با همسایگانش زندگی می‌کرد نمونه‌ی کوچک شده‌ی جامعه‌ی ایران در دهه‌ی پنجاه ست. و امروز بخصوص در دولت احمدی نژاد و به واسطه‌ی سیاست‌های مالی و پولی وی بیش از هر وقت به فقر و بد بختی گرفتار آمده‌ایم و هر روز بنا بر گفته‌ی خود دولتیات آمار فساد و جرم و جنایت هر روز بیشتر می‌شود و بارها خبر خودکشی کارگران بکاری که از پس خرج خانه و خانواده بر نیامده‌اند را شنیده یا خوانده‌ایم.براستی که خود در مقام قضاوت به تماشای فیلم گوزن‌ها بنشینیم و بینیم فیلمی که جهت انتقاد به شرایط ناهنجار و فسادانگیز دهه‌ی پنجاه ساخته شده است امروز بهترین و مناسب‌ترین نقد تصویری و هنری به شرایط محسوب نمی‌شود؟

3-2: هر کاری اعم از دستی و فکری زمینه می‌خواهد.در ایران زمان شاه در پی نابودی و از بین رفتن تولید و زمینه‌های تولید برای کار اعم از دستی و فکری کمترین زمینه‌ها باقی نمانده بود و به خاطر همین و نیز حاکمیت استبداد و حکومت جور شاه فوج فوج استعدادهای این کشور جذب و انتگره در حاکمیت می‌شدند و یا به خارج رفته و جذب و ادغام در قدرت‌های جهانی می‌شدند.رژیم شاه با تاسیس حزب خود فرموده همه‌ی ایرانیان را عضو آن حزب کرده و فرمایش نموده بودند که هر کس عضو این حزب نیست از ایران برود.اما عمده شباهت رژیم شاه و دولت امروز احمدی نژاد در تمایل به سرباز کردن همه‌ی ایرانیان جهت خدمت به استبداد است.دهه‌ی پنجاه با سرازیر شدن پول‌های نفت به ایران شاه را بر آن داشت از خود و به واسطه‌ی قشونی مقتدر فردی مقتدر در منطقه بسازد و بالا رفتن قیمت نفت و هجوم دلارها غروری در وی آفرید که برآنش داشت تا همه‌ی ایرانیان را سربازان خود گرداند و تقریبا تمام بودجه را به قشون و نیازهای اقتدار آن کرده بود.در این میان و در روند تبدیل تمام جامعه به یک طبقه‌ی واحد بنام قشون شاه به تکاپو در جذب و اقدام جوانان ایرانی در قشون و دیوانسالاری هم هویت یافته با قشون بود.و امروز در رژیم روحانیت و به واسطه‌ی ریاست جمهوری احمدی نژاد همین روند در حال طی شدن است.بذل و بخشش‌های احمدی در زمان شهرداری تهران و پس از آن در زمان ریاست جمهوریش نسبت به سپاه و بسیج مبین این شباهت است. بزرگترین قراردادهای اقتصادی دولتی در زمان احمدی‌نژاد با سپاه بسته شده و در دولت احمدی‌نژاد است که نیروی بسیج سازمان‌یافتگی و قراری نو به خود می‌گیرد.این امر تلاشی است که احمدی نژاد به تکرار از شاه برای تبدیل همه‌ی جوانان ایرانی به بسیجیان حامی استبداد انجام می‌دهد. در این فرایند جوانان ایرانی یا جزئی از طبقه‌ی قشون شده و در خدمت دیوانسالاری رژیم در میایند و یا باید ره به خارجه برده و سر از قدرت جهانی درآورده و جذب در آنها شود.آمار خروج استعدادها یا به قولی فرار مغزها در دولت احمدی‌نژاد به قدری زیاد است که از شکل یک معضل در دولت‌های پیشین به یک فاجعه در دولت احمدی‌نژاد تبدیل شده است.

 4-2:  با از میان رفتن طبقه‌ی میانه در تبدیل جامعه به دو طبقه‌ی اغنیا که حدود 5 یا 6 درصد جمعیت جامعه را تشکیل می‌دهند و طبقه‌ی فقرا که تقریبا 95 درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند شکل و شمایل اجتماعی ایران بسیار خاص شده است.تفاوت‌های سطح زندگی در تفاوت طبقات نبوده و تفاوت های بعضا موجود تفاوت‌هایی است که در اقشار و گروه‌های متفاوت طبقه‌ی فقرا موجود است. جامعه‌ی امروز ایران مانند دهه‌ی پنجاه ایران تبدیل به دو طبقه‌ی اصلی و انواع اقشار اقتصادی با توجه به میزان درآمدی  شده است.

طبقه‌ی نفت آورده که وابستگی شدید به واردات نیز دارند عمدتا در مرکز کشور و شهرهای بزرگ سکنا گزید‌ه‌اند و همین باعث شده است که عمده‌ی بودجه، امکانات و واردات در مرکز و شهرهای بزرگ توزیع شود و بسیاری از شهرها و استان‌های کشور از کمترین امکانات و بودجه بهره‌ای نبرند.76 درصد جمعیت سیستان و بلوچستان زیر خط فقر زندگی می کنند و 24 درصد مابقی برخی جزئی از کل دیوانسالاری و قشون جمهوری اسلامی بوده و بقیه نیز با ضرب قاچاق و خلاف خود را در خط فقر نگه داشته‌اند. همین امر در استان‌هایی مثل لرستان و کردستان و خراسان و بسیاری استان های دیگر حاکم است.

در سال‌های ابتدایی تحصیلات در رژیم جمهوری اسلامی در دروس دوران ابتدایی عکس‌هایی از کاخ‌های شاه در کنار عکس‌هایی از حلبی‌آبادهای اطراف تهران و شهر‌های بزرگ انداخته بودند و با نشان دادن آنها به تفاوت زندگی در ایران پرداخته و شروع به انتقاد و فحش و فضیحت دادن به شاه و خاندانش می‌کردند.امروز با نگاهی به اطراف تهران و برخی شهرهای بزرگ وضعیت فضاحت‌بار حاشیه‌نشینان که غالبا مهاجرانی‌اند که برای کار و رفع نیازهای اولیه‌ی خانواده آمده‌اند را به وضوح می‌توان مشاهده کرد.

در رژیم امروز به مدد دولتهای پیشین و دریدگی عمل دولت امروز میان طبقات و دهک‌ها و مناطق گونه‌گون کشور فصل و جدایی ایجاد شده و هیچگونه ارتباط منطقی‌ای بین آنها قابل رویت نیست.این جدایی میان شهر و روستا ، غنی و فقیر، مرکز و پیرامون و غیره ایجاد شده و اکثریت قریب به تمام زحمت‌کشان را در مقابل اقلیت 3 یا 4 درصدی رژیم قرار داده است ، دقیقا همان اتفاقی که در رژیم گذشته افتاد و تمام مردم فارق از هر گونه ایدئولوژی، مرام و برنامه‌ای یک صدا فریاد مرگ بر شاه سر می‌دادند.و امروز آقای احمدی‌نژاد نیز چون شاه از یک سو میان اقلیت و اکثریت فصل و جدایی و عدم انطباق را عمیق تر و وسیع‌تر کرد و از دیگر سوی وحدت اکثریت را بر سر خواسته‌هاشان افزون‌تر.اعتراض زنان فارق از ایدئولوژی و اندیشه‌ی سیاسی به لایحه‌ی حمایت از خانواده و نیز اعتراض بازار به مالیات بر ارزش افزوده همه در پی وحدتی است که احمدی نژاد برای سرنگونی خود و نظام ایجاد کرده است.

در ایران همواره طبقه‌ی میانه نقش واسط و رابط بین دو طبقه‌ی اغنیا و فقرا را ایجاد می کرده و حضور و وجود طبقه‌ی میانه عامل اصلی و اساسی حفظ و بقای قدرت مطلقه می‌بوده است.و هرگاه که این طبقه از میان می‌رفته پس نقش ها و تاثیرگذاری‌هایش نیز از میان می رفته و در رهگذر این تغییرات دیگر واسطه و رابطی برای حفظ قدرت مطلق‌العنان وجود نداشته و تضاد بین طبقات فقرا و اغنیا آشکار شده و به سرنگونی و نایودی رژیم مستبد منتج می‌شده است .اتفاقی که آخرین بار در سال 57 منجر به سرنگونی شاه شد و اینبار احمدی‌نژاد آمده‌اش می‌کند تا خود و رژیم را به نابودی کشاند.

5-2: از میان رفتن طبقه‌ی میانه و واسط  تضاد بین دولت و ملت را عریان کرده و جنبش‌های اعتراضی فارق از مرام‌ها و ایدئولوژی‌ها و تنها و تنها در جهت اعتراض به نقض حقوق اولیه و طبیعی انسان و اجتماع سر بر می‌اورند و به قول کردان تبدیل به چالش‌های امنیتی می‌شوند .در رژیم شاه پس از سرکوب مردم در 15 خرداد جنبش جدی و عریانی علیه رژیم دیده نشد تا اواسط دهه‌ی پنجاه که این اعتراضات و جنبش‌ها تبدیل به انقلاب و خروش ملی علیه حاکمیت ظلم و فساد شد و یکی از انسانی‌ترین و ملی‌ترین انقلابات تاریخ معاصر را رقم زد.همگان خوب می‌دانند که اعتراضاتی که در رژیم شاه منتج به انقلاب شد ابتدا اعتراضات صنفی و گروهی و قومی بود و بعد از آن به جنبشی ملی تبدیل شد و امروز نیز در گوشه و کنار ایران در مخالفت با سیاست‌های دولت فخیمه‌ی نهم شاهد اینگونه اعتراضات هستیم که در پی سیاست‌های انحصار‌طلبانه و خودکامانه‌ی رژیم و عوامل آن ایجاد شده‌اند.این اعتراضات که عمدتا صنفی ، گروهی و قومی می‌باشند در پی عملکردی مشابه در رژیم‌ها شبیه ایجاد می‌شود.

6-2: اعتراضات قومی در رژیم شاه و تلاش تجزیه‌طلبانه‌ی برخی کردها و آذری‌ها و اعراب خوزستان واقعیاتی‌اند که امروز نیز به واسطه‌ی مرکز‌گرایی و تمرکزطلبی رژیم به شدت سربرآورده‌اند.

ناسیونالیسم کاذب شاه و تبدیل به زور تمام قومیت‌های موجود ایرانی که واقعیاتی غیر قابل انکارند به سربازان و حافظان مرکز آنها را به مرور به شورش و طغیان وامی‌داشت که در پس برخی از این اعتراضات و طغیان‌ها صدای تجزیه‌طلبی نیز شنیده می‌شد.شاه  خود را مصدر بیم و امید می‌دانست و نماد تاریخ 2500 ساله‌ی ایران ،لذا در پی تبدیل ایران به پادگان و تبدیل همه‌ی ایرانیان به سربازان حافظ خود یعنی نماد ایرانیت همه را فدای خود و اقلیت مرکز نشین پیرامون خود می‌کرد.حاکمیت استبداد و قدرت انحصارطلب به هیچ وجه خارج از مدار و شبکه‌ی قدرت خویش هیچ‌گونه نیرویی را اعم از سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی و غیره را بر نمی‌تابد و تمام نیروها را در رابطه با خود و دراختیار خویش می خواهد و همین امر به علاوه‌ی کانون گرایی رژیم مستبد عکس‌العمل‌هایی را در پیرامون و خصوصا در میان اقوامی که خود را صاحب پیشینه و تاریخ و هویتی‌ مستقل می‌دانند برمی‌انگیزد که چون در اعتراض به استبداد و انحصار و در واقع عملی است واکنشی و نه کنشی تبدیل به شوونیسم و قوم‌گرایی‌های افراطی و ضد ملی تبدیل می‌شود.

در واقع نبود آزادی و عدم عملکردی دموکراتیک نیروهای قومیتی را از فدرالیسمی که تجربه شده و بعضا با توجه و بررسی شرایط مساعد می تواند مفید باشد و در مسیر مبارزات ملی برای استقلال و آزادی قرار گیرد را تبدیل به نیروهای ضد دموکراتیک و ضد ملی می‌کند.که برای رهایی از ظلم و ستم و استبداد حاکمه به تجزیه و جدایی روی می‌اورند.هر چند که شوونیسم و قومگرایی افراطی که در مسیر ضد ملی قرار دارد به شدت مخالفین اما بدرستی می‌دانیم که این نوع قوم گرایی واکنشی است در مقابل مرکزگرایی رژیم مستبد و در شرایط آزاد و دموکرات همه بر ایرانی بودن و ایرانی ماندن جان هم خواهند داد.

باری امروز اما اسلام‌گرایی و مهدویت احمدی‌نژاد آنگاه که با رنگ خرافه و دروغ جلا می‌گیرد به علاوه‌ی انحصارطلبی حداکثری وی اعتراضات قومیتی را برانگیخته است.دولت احمدی‌نژاد سفرهای استانی را از عملکردهای مثبت خود دانسته و علت آن را بررسی و رفع مشکلات استانها از نزدیک بیان می کند.در این فقره نیز تفاوت عملکرد وی در استانهایی مثل کردستان ، لرستان، سیستان و بلوچستان و نیز شهر‌های برخی استانها با یاسر استانهای کشور را به وضوح می‌توان دید.این تفاوت در استان ها و شهرهای سنی نشین کشور نمایان‌تر است.فشار‌هایی که در دولت این عجیب‌ترین رئیس‌جمهور همه‌ی دنیا به الیت‌های مذهبی و قومی وارد شده است در همه‌ی تاریخ معاصر یگانه و بی مانند است.

در پی این فشارها و اعمال‌هاست  که اعتراضات قومی سر برآورده‌اند و پس از چنگ زدن به اصول راهنمایی درست و یافتن راه پیروزی در وحدت ره به وحدت ملی می برند و اعتراضات و جنبش‌های قومیتی تبدیل به جنبش و انقلابی ملی خواهد شد.حال اگر این اعتراضات را با اعتراضات دانشجویی و مذهبی و جنسیتی و مالی و اقتصادی جمع کنیم آنگاه مساله قدری روشن‌تر و تشابه با دهه‌ی پنجاه ایران نسبت به حضور و قدرت رژیم شاه عیان‌تر خواهد شد.

7-2: اعتراضاتی که فوقا ذکر‌شان آمد همه در پی ناهنجاری‌ها و بیماریهای اجتماعی است که رژیم‌های انحصارطلب و ظالم بر جامعه حاکم می‌کنند.ناهنجاری‌ها و بیماریهای اجتماعی دهه‌ی پنجاه ایران با آنچه امروز می‌بینیم شباهتی بسیار غریب دارند.

آمار بالای اعتیاد یکی از این ناهنجاری‌هاست.

در ایران همیشه مصرف تریاک چه به عنوان دارو و چه در مقام ماده‌ای مخدر برای ایجاد نشگی و خلصه مورد استفاده بوده و به قول برخی سیاحان خارجی که به ایران آمده‌ند تقریبا 90 درصد مردم ایران این ماده را مصرف می‌کرده‌اند.مصرف این ماده توسط اشخاص و افرادی چون شاه اسماعیل و رضا شاه و بسیاری از سران و امرای حکومتی و مردم در دورهه‌های متعدد تاریخی ایران مبین این واقعیت است که ایرانیان این ماده را سال‌هاست که می‌شناسند و مصرف می‌کنند.

اما در اواخر دهه چهل است که ماده ای به نام هروئین در ایران وجهی اجتماعی به خود می گیرد و از محافل خصوصی خارج و به سطح جامعه می‌اید. در ده‌ی پنجاه با اینکه معتادها شناسایی شده و سهمیه‌ی تریاک می‌گرفتند اما هجوم به سمت ماده‌ی تازه وارد هروئین بسیار زیاد است و آمار مبتلایان به این ماده‌ی جدید روز به روز بیشتر می‌شد.

امروز که به لطف سیاست‌های نظامی دولت احمدی‌نژاد و اعمال زور سردارانی چون رادان قسط آن دارند تا در محله‌های جرم‌خیز دوربین مدار بسته نیز نسب کنند چه اقبالی از مواد جدید و زود کش خواهد شد خدا می‌داند.

بچه‌هایی که در محله‌های پایین‌شهر تهران یا دیگر شهر‌ها زندگی کرده‌اند و ساعاتی از روز را با بچه محل‌ها سر کرده‌اند به خوبی به یاد دارند که یکی از اصلی‌ترین علت روی آوردن جوانان به هروئین یا اصطلاحا دوا ویژه گی مصرف راحت آن نسبت به تریاک بود.هرکسی که احساس نیاز می‌کرد خیلی راحت در هر جای ممکن مثل توالت عمومی یا خرابه‌های اطراف شهر تنها با یک فویل یا زرورق و یک فندک خود را سروسامان می‌دادند.این اقبال در آن زمان با آزاد بودن تریاک و عرضه‌ی آن در داروخانه‌ها انجام می‌شد حال آنکه امروز بنابر سیاست‌های میلیتاریستی دولت نهم و نیز حل مشکل از طریق زور و فشار امثال رادان با موادی که استفاده و مصرف آنها از هروئین بسیار راحت‌تر و سریع‌تر است همراه شده چه بر سر این مردم و جوانان این جامعه خواهد آورد خدا می داند.این معضل را با معضل دیگ بیماری ایدز در سطح اجتماع جمع کنید و سیاست های دولت را در رابطه با رفع آنها در نظر بگیرید و به حال خود زار زنیم.

تن‌فروشی و تبدیل زن به شی‌ای جنسی در اواخر سلطنت شاه به خصوص به واسطه‌ی تورم و بیکاری افسار گسیخته رشدی فزاینده یافته بود.اما در مقابل آنچه امروز مشاهده می‌شود بسیار ناچیز بود.به تن‌فروشی ان برهه‌ی تاریخی پدیده‌ی دختران فراری و قاچاق دختران به کشورهای شیخ‌نشین را اضافه کنید و میزان فاجعه‌ی اجتماعی ایران امروز را خود بررسی کنید.این معضلات را در کنار افسردگی‌ها و خودکشی‌ها و تن به انواع و اقسام خلاف‌ها و بزهه‌های اجتماعی و جرم وجنایت‌هایی که در پی بیکاری و تورم افسارگسیخته‌ی سیاست‌های دولت نهم به وجود آماده را بعلاوه‌ی بالا رفتن سطح تخلفات و رشوه‌خواریهای موجود در دستگاه‌های دولتی کنیم و میزان فاجعه را دریابیم.

3:مولفه‌ی فرهنگی

مختصری از مشابهت‌ها و معضلات همگون دهه‌ی پنجاه رژیم شاه را با دولت نهم و امروز رژیم جمهوری اسلامی در مولفه‌های سیاسی و اجتماعی به صورت فاکتوری و نه تحلیلی متذکر شدیم.

اینک و در این بخش به بررسی مولفه‌ی فرهنگی و مشابهت‌های این دو رژیم در این مولفه می‌پردازیم.

از خودبیگانگی فرهنگی و تشابه جستن با فرهنگ مسلط

از جمله ویژگی‌ها و متشابهات رژیم امروز با شاه از خودبیگانگی و تشابه جستن با فرهنگ مسلط غربی است.

شاه خود را پیشرو و رهبر غربی کردن ایران معرفی کرده و مدرنیستی که از پدر به ارث برده بود در تقلید از غرب می دانست و به همین به زور چماق و درفش در تلاش بود تا همگان را غربی کند و این غربی شدن و تشابه جستن به غرب را از راه مصرف انبوه می‌دانست.و پیرو همین سیاست بود که اقوامی چون لرها و کردها و آذری ها و بلوچ‌های ایرانی را که خاصه های فرهنگی خود را بیشتر حفظ کرده بودند را به ضرب زور می‌خواست به خود و فرهنگ غرب شبیه کند و این امر موجبات اعتراضاتی را در اقوام برانگیخته بود.

اما این از خودبیگانگی فرهنگی نه به ضرب زور شاه که در پی اقتصادی که سامان داده بود و رژیم جمهوری اسلامی بعد از کودتای سال 60 آن را دنبال کرد و تداوم بخشید  و در دولت نهم به واسطه‌ی شک نفتی تشدید گردید، اعمال شد.

اقتصاد رژیم شاه و رژیم جمهوری اسلامی اساس فعالیتش را بر صدور نفت و واردات هرآنچه قابل مصرف است گذاشته بودند.

وابستگی بودجه‌ی دولتی به فروش نفت و استقلالش از تولید داخلی ،تولید را به ورطه‌ی نابودی کشاند و مسیر وابستگی را کاملا برعکس کرد.دیگر رژیم به فعالیت‌های اقتصاد ملی و فرآورده‌های آن وابسته نبود بلکه این جامعه بود که به واسطه‌ی رشد دیوانسالاری  به رژیم و بودجه‌ی دولتی وابسته شده بود و خود خالق و مولد فرآورده‌های مورد نیاز و خواسته‌هایش نبود.نیازها و خواسته‌ها در تقابل با یکدیگر قرار گرفته بود، جامعه چیزی را می خواست و مصرف می کرد که در اکثر مواقع نه تنها نیازی به آن نداشت که حتا مضر به حالش هم بود.

جامعه مصرف کننده‌ی فرآورده‌های غربی به تمامه شده بود.همه چیز در قبال پول نفت وارد می‌شد و چه متناسب با شرایط و محیط و نیازهای جامعه می‌بود و چه نمی‌بود.

به موازات ورود کالاهای مصرفی اقتصادی، اندیشه و فرهنگ هم وارد می‌شد.و سرمایه‌داری به عنوان یک نمود فرهنگ غربی ، هدفی ارزشمند و بزرگ برای مردم تلقی می‌شد و همه می‌کوشیدن که سرمایه‌دار شوند.

اگر چه سرمایه‌داری در وجه پراتیکش اقلیت 3 یا 4 درصدی را در بر می‌گرفت اما ذهنیت سرمایه‌داری پیرو بیماری مصرف‌گرایی که در جامعه شیوع یافته بود تقریبا بر همه‌ی جامعه حاکم شده بود.همگان در آرزو و تلاش بودند تا روزی آرزوی خریدی که بر دلشان مانده را برآرند.

فردگرایی و خودمحوری گستره‌ی وسیعی از جامعه را در بر گرفته و آنها که گرایشات قومیتی نداشتند تنها در اندیشه و تلاش جهت برآوردن عقده‌ی مصرف‌گرایی خود بودند.عرق و احساس ملی رو به سوی کمرنگی نهاده بود و شعار "دیگی که برای من نجوشه سرسگ توش بجوشه "ورد زبانها شده بود.

و انقلاب 57 جنبشی بود در پی یافتن اندیشه‌ی راهنمایی که به ایرانی شخصیت و هویت می‌داد. اندیشه‌ی راهنمای انقلاب جایگزین اندیشه‌ی راهنمای شبه‌سرمایه‌داری و وارداتی شاه شد و افرادی را که تنها در اندیشه‌ی خود بودند به اندیشه در ملت و منافع ملی واداشت و منتج به انقلابی سلطنت برانداز شد.

اندیشه‌ی راهنمای استقلال، آزادی و رشدی که شعار اصلی جنبش و هدف اصلی انقلاب شد.

و اما نسلهای بعد از انقلاب و نسل امروز در پی سیاست‌های مصرف محور رژیم جمهوری اسلامی به همان درد و بیماری دچار آمده‌اند.

تشابه جستن به غربی از راه مصرف در نسل‌های بعد از انقلاب هم حاکم است و اعتیاد به مصرف نیز هر روز افزون‌تر می‌شود.

با نگاهی هرچند سطحی به جوانان و نوجوانان ایرانی در کوچه و خیابان عشق و علاقه‌ی آنها را به شخصیت‌های مشهور هالیودی، ورزشی ، مدلی و ... غربی و تلاش جهت تقلید از آنها را به وضوح می‌توان به نظاره نشست.

نسلی که چون نسل پیش از انقلاب در رژیم شاه به علت نداشتن اندیشه‌ی راهنما و عدم شناخت ارزش‌ها و آرمانهای ملی و میهنی به از خودبیگانگی گرفتار آمده و تشابه جستن به غرب از راه تنها و تنها مصرف فرآورده‌های غرب ارزش و هدف خود ساخته است.

در رژیم روحانیت ضدیت با غرب فراوان شنیده می‌شود و شعار مبارزه با تهاجم فرهنگی را رهبر امروزی که رئیس جمهور دیروز بود داده است ،اما صد گفته به اندازه نیم کردار نیست حال چه رسد به این که کردار در تقابل و تضاد با گفتار باشد.عمل سیاسی و برنامه های اقتصادی کسانی که دم از ضدیت با غرب می‌زنند و شعار مبارزه با تهاجم فرهنگی سر می‌دهند خود بزرگترین و اصلی‌ترین عاملان ازخودبیگانگی  تهاجم فرهنگی‌اند.

این رژیم چون رژیم شاه خود سانسور کننده‌ی هر اندیشه‌ی راهنمای ملی‌اند و با اعمال استبداد و سانسور نسل‌های جوان را از دانستن و شناختن اندیشه‌های راهنما معذور داشته‌اند و از انجا که خود اندیشه‌ی راهنمای مردم پسند و ملی‌ای ندارند لذا مردم ره به اندیشه‌ای می‌برند که می‌شناسند و از اندیشه‌ی رژیم بهترش می‌یابند و آن اندیشه‌ای است که پیرو کالاها و فرآروده‌های غربی از غرب وارد می‌شود.

در رژیم شاه مصرف‌گرایی برعکس تولید داخلی به سرعت رشد می کرد و اعتیاد به خرید و مصرف در مردم فزونی می گرفت تا اینکه به یک باره شک نفتی سال 52 و سرازیر شدن پول نفت به بازارهای داخلی لجام از تورم گسیخت و بیکاری و گرانی گریبان مردم معتاد به مصرف را گرفت و مردمی که توقع و انتظارش به مرور بالا رفته بود در تنگنای عدم توانایی خرید و مصرف قرار داد و آنها را به اعتراض واداشت.اعتراضاتی که وقتی با اندیشه‌ی راهنمای استقلال و آزادی هم‌گام و همراه شد تبدیل به انقلاب شد.و به قول کردان امروز دارد تبدیل به چالش‌های امنیتی می‌شود.حال اگر این چالش‌های امنیتی به قول کردان با اندیشه‌ی راهنمای استقلال و آزادی گره بخورد کردان نامش را چه خواهد گذاشت؟ الله علم.

به طور مختصر و با تعجیل مشابهت های رژیم شاه در دهه‌ی پنجاه را با رژیم روحانیت در دولت احمدی نژاد در مولفه‌های سیاسی ، اجتماعی و تا حدودی فرهنگی به صورت سر فصلی و فاکتوری ،بی کمترین تحلیلی برشمردیم.مولفه‌ی اقتصادی اما از آنجا که دولت احمدی نژاد با شعارهای اقتصادی و هدف بر سر سفره آوردن نفت آمد برآنمان داشت تا به صورت مبسوط و با ذکر منابع و ماخذ و استناد به اسناد و مدارک منشره از جانب خود دولت نهم و نشریات منشره در زمان این دولت پرداخته و مقاله‌ای با عنوان "بررسی اقتصاد دولت نهم" در دست تهیه می باشد که اگر کسب معیشت در رژیم روحانیت  کمترین مجال خواندن و نوشتن را بدهد در نوبت بعد خواهد آمد.

  

 (1):روزنامه کارگزاران شماره 615 پنجشنبه 25 مهر 1387

+ نوشته شده توسط نصرالله لشنی در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت |